ღღღღღ Love ღღღღღ
همسفر خسته ام از این همه راه خسته از نای و نی و این همه اه راه ، تکرار زمان است چرا همسفر فاش بگو راز چرا اری از ایینه ها نیست نشان ان نشان های نهان نیست عیان اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم هوشیارم ز دل ِ خویش چر ا ان که مستم بکند ، نیست چرا همسفر گرچه رهایم کردی راست گو ، ره به کجا اوردی نکند باز به من می خندی زین که پروانه شدم می خندی خنده کن تا که منم سوز شوم بنواز تا که منم کوک شوم ره به تنهایی من می گرید همسفر ، باش ، دلم می گرید خُنک ان روز که اندر پیش است دل ِ زهر خورده ی من در نیش است باش تا سایه ای بر من باشی وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی چشمامـــو مــی بنــدم و *****
پنجره سکوت باد را فریاد میزند نسیم دوبا ره بوی تو را میدهد ابرها برایت میگریند درست مثل چشمانم نگاه کن ... چشمانم را دوباره خیس کردی نگاه کن... غصه هایم را دوباره معنا دادی ببین... که چگونه مرا به عمق قلبت پیوند زدی حال چگونه بی تو در این حجم باد سرد بمانم ، بپوسم ، بسازم من به چه امیدی پشت این در فریاد بزنم تا تو صدای خسته و گرفته مرا بشنوی؟ به چه امیدی!!!؟ خیلی دیر رسیدی ای دوست هفت تا کفن پوسوندم من فقط یه استخونم ببین چی کردی با این دل فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر فقط تا هفت روز سیاه تنت کن شبای جمعه یادی از ما کن عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم . زماني كه دست زندگي سنگين است... و شب بي ترانه است... هنگام عشق و اعتماد است. و دست زندگي چه سبك مي شود و شب چه پر ترانه... آن هنگام كه به هم عشق مي ورزيم و اعتماد داريم. در این کیفر بی دلیل و گناه خدایا کجایی تو ای تکیه گاه کجایی که عدلت به دادم رسد فغانم به سختی به راهت رسد کجایی ببینی که تنها شدم اسیر غم و درد دنیا شدم پر از لعن و نفرین و آهم هنوز تو نوری من اما سیاهم هنوز کجایی ببینی تو پایان من غبار غم و اشک چشمان من کجایی ببینی تو درد مرا بگیری در این حال دست مرا مدد کن مرا تا به پایان رسد غم و درد من را و درمان رسد به قلبم ببارد امید و قرار خزانم سر آید فقط یک بهار ببینم که دنیا پر از درد نیست فضای دلم ساکت و سرد نیست در این حال و روزم مرا هم ببین به دادم برس ای خدایا همین . . .![]()
![]()
فاصــله ها رو مـــی شکنــــم
****
خیلـــی سریـــع،
خیلـــی آســـون،
حالا مـــن هــم کنارتــــم
غصــه هامـو کنــار زدم
ای عشـــق مهربانـم، بـرام بخــون
نمی خوام از پیشــت بـــرم
نباید چشمام باز بشـن
فقط واســـه چند ثانیه
توی رویاهام بـــمون !!!
اگه چشمامو باز کنــــــم،
از تو چه پنــهون!
مـــــی دونم
دوباره گریــه ام مــی گیره
از دوری دستامـــون
اگه بشم من قربـونـــــی
تو عمــــق دریای چشـــات
قول بده یــادت نمـــی ره
کی بود که شدش فدات
چقدر راحت گذشت از جـــون
با یک اشاره مـــرد بــــرات![]()
![]()

و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ....
![]()
![]()

![]()
![]()
پیرهن سیاه تنت کن 

![]()
![]()
![]()
![]()

دل را ويرانه مي کند
حجم سرد دوري......
من پر از دلتنگيم....
طاقتي نيست براي ماندن
اين شب ها...اين روزها
چشم هاي من خسته است
گاهي اشک ، گاهي انتظار
اين سهم چشم هاي من است!!!![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()

ادامه مطلب![]()
![]()
| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |

